6 از خدا جوئیم توفیق ادب بی ادب محروم گشت از لطف رب
7 از ادب پر نور گشتست این فلک وز ادب معصوم و پاک آمد ملک
12 این جهان کوه است و فعل ما ندا سوي ما آيد نداها را صدا
13 گر خَضِر در بحر کشتی را شکست صد درستی در شکست خضر هست
16 چون بسی ابلیس آدمروی هست پس به هر دستی نشاید داد دست
16 آن شراب حق ختامش مشک ناب باده راختمش بود گند و عذاب
20 سایه یزدان بود بنده خدا مرده است این عالم و زنده خدا
31 چون خدا اندر نیاید در عیان نایب حق اند این پیغمبران
34 هر که او بنهاد ناخوش سنتی سوی او نفرین رود هر ساعتی
39 در ادامه باد اجل با عارفان نرم و خوش ، همچون نسیم یوسفان
39 خاک، قارون را چو فرمان در رسید با زر و تختش به قعر خود کشید
42 شکر نعمت نعمتت افزون کند کفر نعمت از کفت بیرون کند
44 این جهان زندان و ما زندانیان حفره کن زندان و خود را وارهان
44 آب ، در کشتی هلاک کشتی است آب ، اندر زیر کشتی ، پشتی است
46 گر به صورت آدمی انسان بدی احمد و بوجهل ، خود یکسان بدی
51 پس نهانی ها به ضد پیدا شود چون که حق را نیست ضد ، پنهان بود
51 پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتیست مصطفی فرمود دنیا ساعتیست
52 مرغ بی وقتی ، سرت باید برید عذر احمق را نمی شاید شنید
63 هر که ترسید از حق و تقوی گزید ترسد از وی ، جن و انس و هر که دید
73 لقمه ای کان نور افزود و کمال آن بُوَد آورده از کسبِ حلال
73 طفل جان از شیر شیطان باز کن بعد از آنش با ملک انباز کن
77 هرکه او ارزان خرد، ارزان دهد گوهری طفلی به قرصی نان دهد
82 دیو ، سوی آدمی شد بهرِ شَر سویِ تو ناید که از دیوی بَتَر
90 گفت پیغمبر ز سرمای بهار تن مپوشانید یاران زینهار
91 اُستن این عالم ای جان غفلتست هوشیاری این جهان را آفتست
91 هوشیاری زان جهانست و چو آن غالب آید پست گردد این جهان
92 آن جهان و راهش ار پیدا بدی کم کسی یک لحظهای اینجا بدی
97 گفت پیغمبر که دائم بهر پند دو فرشته خوش منادی میکنند
97 کای خدایا منفقان را سیر دار هر درمشان را عوض ده صد هزار
116 در دل مؤمن بگنجم ای عجب گر مرا جویی در آن دلها طلب
187 بود انا الحق در لب منصور نور بود انا الله در لب فرعون زور
190 تا نگرید طفل، کی جوشد لبن تا نگرید ابر، کی خندد چمن؟
234 از محبت تلخها شیرین شود وز محبت مسها زرین شود
235 از محبت مرده زنده میشود وز محبت شاه بنده میشود
254 ز آسمان چل سال کاسه و خوان رسید وز دعایم جوی از سنگی دوید
265 مشورت با نفس خود گر میکنی هر چه گوید کن خلاف آن دنی
279 گفت پیغمبر که حق فرموده است قصدِ من از خلق ، احسان بوده است
299 هرچه اندیشی پذیرای فناست آنک در اندیشه ناید آن خداست
299 تا دل مرد خدا نآمد به درد هیچ قومی را خدا رسوا نکرد
300 این جهان دریاست تن ماهی و روح یونس محجوب از نور صبوح
316 موسیا ، بسیار گویی ، دُور شو ور نه با من گُنگ باش و کور شو
( اشاره به ماجرای خضر و موسی در سوره کهف قرآن)
326 تو ،به تن حیوان ، به جانی از مَلَک تا رَوی هم بر زمین ، هم بر فَلَک
326 قالَبِ خاکی فتاده بر زمین روحِ او گردان بر آن چرخِ بَرین
334 چون گیاهش خورد حیوان گشت زَفت گشت حیوان لقمۀ انسان و رفت
335 کین جهان چاهی است بس تاریک و تنگ هست بیرون عالَمی بی بُو و رنگ
336 ورنه کی کردی به یک نفرینِ بد نوح، شرق و غرب را غرقاب خوَد؟
338 عاقبت تو رفت خواهی ناتمام کارهایت ابتر و نان تو خام
340 می گریزد ضدها از ضدها شب گریزد ، چون برافروزد ضیا
340 چون در آید نام پاک اندر دهان نه پلیدی مانَد و نه اندُهان
341 چون سگِ کهفی که از مردار رست بر سر خوان شهنشاهان نشست
341 تا قیامت میخورد او پیش غار آب رحمت عارفانه بی تغار
353 نَی ز دریا ترس و ، نَی از موج و کف چون شنیدی تو خِطابِ لا تَخَف
354 دِه مرو دِه مرد را احمق کند عقل را بی نور و بی رونق کند
381 جادوی که حق کند حقست و راست جادوی خواندن مر آن حق را خطاست
384 از نظرگاهست ای مغز وجود اختلاف مؤمن و گبر و جهود
394 آدمی منکر ز تسبیح جماد و آن جماد اندر عبادت اوستاد
400 آن توی که بی بدن داری بدن پس مترس از جسم و جان بیرون شدن
400 هر کسی را بهر کاری ساختند میل آن را در دلش انداختند
400 ز ابتدای کار آخر را ببین تا نباشی تو پشیمان یوم دین
405 کور را هر گام باشد ترس چاه با هزاران ترس میآید براه
407 گفت پیغمبر که روزِ رستخیز کی گذارم مُجرمان را اشک ریز
407 من شفیع عاصیان باشم بجان تا رهانمشان ز اشکنجه گران
407 صالحان امتم خود فارغاند از شفاعتهای من روز گزند
..
407 بلک ایشان را شفاعتها بود گفتشان چون حکم نافذ میرود
408 زان بیاورد اولیا را بر زمین تا کندشان رحمهً للعالمین
409 چونکه تقوی بست دو دست هوا حق گشاید هر دو دست عقل را
410 صد هزاران کیمیا حق آفرید کیمیایی همچو صبر آدم ندید
411 هر چه آید پیش ایشان خوش بود آب حیوان گردد ار آتش بود
415 آن دراز و کوته اوصاف تنست رفتن ارواح دیگر رفتنست
429 هر که را دل پاک شد از اعتلال آن دعا اش می رود تا ذوالجلال
432 کای خدا این بنده را رسوا مکن گر بَدم هم سّر من پیدا مکن
435 کافر و فاسق در این دَورِ گزند پردۀ خود را به خود بر می درند
437 نفس خود را کُش، جهان را زنده کن خواجه را کُشتست،او را بنده کن
438 روزیِ بیرنج میدانی که چیست قوتِ ارواحست و ارزاق نبیست
439 روزی بیرنج جو و بیحسیب کز بهشتت آورد جبریل سیب
439 بلک رزقی از خداوند بهشت بیصُداع باغبان بی رنج کِشت
441 کان فسون و اسم اعظم را که من بر کر و بر کور خواندم شد حَسَن
441 بر تن مرده بخواندم گشت حَی بر سر لاشَی بخواندم گشت شَی
441 خواندم آن را بر دل احمق بود صد هزاران بار و درمانی نشد
( این 3 بیت بالا از زبان عیسی (ع) است )
444 شکر منعم واجب آید در خرد ورنه بگشاید در خشم ابد
453 شُکر، جان نِعمت وُ نِعمت چو پوست زآنک شُکر آرد تُرا تا کوی دوست
459 پیش قبطی خون بود آن آب نیل آب باشد پیش سبطی جمیل
470 گفت ای موسی بیاموزش که ما رد نکردیم از کرم هرگز دعا
471 مؤمنان کانِ عسل زنبوروار کافران خود ، کانِ زهری همچو مار
473 آنکه بدهد بی امیدِ سودها آن خدایست آن خدایست آن خدا
474 سرِّ غیب آن را سزد آموختن که ز گفتن لب تواند دوختن
475 تابدانی که زیان جسم و مال سود جان باشد رهاند از وبال
477 چون سجودی یا رکوعی مرد کِشت شد در آن عالم سجود او بهشت
490 به کار بردن کلمه مُرده ریگِ به معنی ارث که عربی است.
496 مرگ دان آنک اتفاق امتست کاب حیوانی نهان در ظلمتست
502 نفس و شیطان هر دو یک تن بودهاند در دو صورت خویش را بنمودهاند
510 حرف قرآن را بدان که ظاهریست زیر ظاهر باطنی بس قاهریست
( آیات قرآن 4 بطن دارد که آخرین بطن آن را فقط پیامبر (ص) میداند)
533 سایه حق بر سر بنده بود عاقبت جوینده یابنده بود
533 بلعم باعور و ابلیس لعین سود نامدشان عبادتها و دین
540 حج زیارت کردن خانه بود حج ربّ البیت مردانه بود
542 پس بد مطلق نباشد در جهان بد به نسبت باشد این را هم بدان
543 در حقیقت دوستانت دشمناند که ز حضرت دور و مشغولت کنند
543 زین سبب بر انبیا رنج و شکست از همه خلق جهان افزونترست
544 عیسی (ع) : گفتش ای جان صعبتر خشم خدا که از آن دوزخ همی لرزد چو ما
544 گفت ازین خشم خدا چبود امان گفت ترک خشم خویش اندر زمان
546 چونکه بد کردی بترس ایمن مباش زانک تخمست و برویاند خداش
549 اغنیا ماننده سرگینکشان بهر آتش کردن گرمابهبان
554 آن خدا را میرسد کو امتحان پیش آرد هر دمی با بندگان
556 جان گرگان و سگان هر یک جداست متحد جانهای شیران خداست
579 چون محمد گفت آن جمله بتان سرنگون گشتند و ساجد آن زمان
(حلیمه و گم شدن پیامبر در کودکی و کمک گرفتن وی از بتهای داخل کعبه)
582 طفل تو گرچه که کودکخو بدست هر دو عالم خود طفیل او بدست
587 چون سلیمان باش بیوسواس و ریو تا ترا فرمان برد جنی و دیو
593 چون سلیمان نبی شاه اَنام ساخت مسجد را و فارغ شد تمام
(اشاره به ساخت مسجد الاقصی)
(سلیمان بعد از آن اولین کتاب گیاهان دارویی را نوشت. بعد از سوال کردن از گیاهان و به نطق آمدن آنان)
602 عقل اگر غالب شود پس شد فزون از ملائک این بشر در آزمون
618 گوید ار آیم به قدر یک کمان من به سوی تو بسوزم در زمان
(جبرئیل در شب معراج به پیامبر اسلام)
629 از بلیس او پیرتر خود کی بود چونکه عقلش نیست او لاشی بود
630 اندک اندک خوی کن با نور روز ورنه خفاشی بمانی بیفروز
640 این زمین را گر نبودی چشم جان از چه قارون را فرو خورد آنچنان
644 هست جنت را ز رحمت هشت در یک در توبهست زان هشت ای پسر
647 چونک با کودک سر و کارم فتاد هم زبان کودکان باید گشاد
651 عیسی و ادریس بر گردون شدند با ملایک چونک همجنس آمدند
726 کز حسد وز چشم بد بیهیچ شک سیر و گردش را بگرداند فلک
744 گم شد از بیشکر خوبی و هنر که دگر هرگز نبیند زان اثر
749 پس پیمبر گفت بهر این طریق باوفاتر از عمل نبود رفیق
749 گر بود نیکو ابد یارت شود ور بود بد در لحد مارت شود
751 باز شد قفل در و شد ره پدید چون توکل کرد یوسف برجهید
319 ( اشاره به هم سال بودن عیسی و یحیی و سجده کردن یکدیگر را در رحم مادرانشان)
این جنین مر آن جنین را سجده کرد کز سجودش در تنم افتاد درد
گفت مریم من درون خویش هم سجدهای دیدم ازین طفل شکم
488 (ماجرای ظاهر شدن روح القدس بر مریم مقدس زیباتر از یوسف) در حالیکه مشغول غسل بود.
لرزه بر اعضای مریم اوفتاد کو برهنه بود و ترسید از فساد
صورتی که یوسف ار دیدی عیان دست از حیرت بریدی چون زنان
دفتر پنجم ص 774 خداوند برابر قرار می دهد اشک مردم زاهد را با خون شهیدان و سرچشمه انهار بهشت عرش است و آیه 31 سوره واقعه هم نظر مولانا را تایید می کند که میگوید اهل بهشت در کنار آبشار ها هستند. ص777 وقتی اجل یکی فرا رسد هم طبیب ابله می شود و دوا و داروی وی گمراه (این خطاب خدا به عزرائیل و دلداری دادن به او در ابتدای کارش بود )
781 – جان عالِم سوی عالِم می رود روح ظالم سوی ظالم می رود
( لذا ارواح ، بدن های متعلق به خود را در روز قیامت می شناسند)
791- گفت ، فرعونی اناالحق ، گشت پست گفت ، منصوری اناالحق و برست
792 – زَر به از جانست پیش ابلهان زَر نثار جان بود نزد شهان
799- روز محشر هر نهان پیدا شود هم ز خود هر مجرمی رسوا شود
( اشاره به آیه 41 سوره الرحمن و شناخته شدن مجرمان از چهره هایشان)
811- معدۀ تن سوی کهدان می کَشد معدۀ دل سوی ریحان می کَشد
816- مکر شیطانست تعجیل و شتاب لطف رحمانست صبر و احتساب
817- پس خدا آن قوم را بوزینه کرد چون که عهد خود شکستند از نبرد
( اشاره به قوم یهود و صید ماهی در روز شنبه )
818- مار بد جانی ستاند از سلیم یار بد آرد سوی نار مقیم
828- هین توکل کن ملرزان پا و دست رزق تو بر تو ز تو عاشق تر است
836- اینکه روز بعد این کنم یا آن کنم این دلیل اختیار است ای صنم
846- آنچ بیند آن جوان در آینه پیر اندر خشت میبیند همه
دفتر ششم ص904 آدمی فربه شود از راه گوش جانور فربه شود از حلق و نوش
912- مصلحت در دین ما جنگ و شکوه مصلحت در دین عیسی غار و کوه
1074- چند با آدم بلیس افسانه کرد چون حوا گفتش بخور آنگه خَورد
1080-( جهنم خطاب به مومن در قیامت هنگام عبور بر فراز آن) :
گویدش بگذر سبک ای محتشم ورنه زآتش های تو مُرد آتشم
1088- زندگی در مردن و در محنت است آب حیوان در درون ظلمت است
تاریخ : 06/06/1404 شماره تماس : 09131525230
برچسب:
نویسنده: فاطمه رضاپور